نقد و فرهنگ نقد | بلاگ

نقد و فرهنگ نقد

تعرفه تبلیغات در سایت

آخرین مطالب

امکانات وب

نقد و فرهنگ نقد

 نقدهدف – هدف نقد (بازنشر)

 حوزه ی نقد ادبی دارای سه مولفه ی اصلی و گاها چند مولفه ی فرعی است . هدایت حوزه های اصلی نقد ،جهت عدم ورود منتقد به، حاشیه ،ارجاع بیرونی افراطی ، انحراف ازمعیار نقد ومحدودیت حوصله ی خواننده ، از برجستگی یک منتقد حرفه ای است . این سه مولفه عبارتند از : 1- زبان "نشانه " 2- فرم "شکل با اندکی تفاوت "3- معنا ،قصد (قرائتی بی انتها درشناخت واقعیت ها با تکیه براجزای درونی یک کل و تفکیک جزء ها و شبکه معنائی ،1960فرانسه ) . معیار نقد نیز سه شاخص عمده و چند خرده شاخص دارد. 1- نقد نویسنده محور( نقد سنتی ) 2- نقد متن محور(نقد جدید ) 3-نقد خواننده محور( خواننده غیرمنفعل ). ایجاد معانی متعدد ، قرائت گوناگون از یک متن ، ازطریق مجاز و استعاره ،دال ومدلول وتجزیه نحودرزبان شناختی متن،میسرمیشود.به تعبیرهایدگر:"زبان بیانگرماست" .دریک متن ، فرم ،نگاه و جهان بینی متن است ازهستی . درحقیقت فرم یک پوسته یا پوشش برای یک محتوا نیست بلکه خود محتوا است . با این مقدمه مدخلی برای یک بحث جدی و کلیدی را آغازمی کنیم .در جوامع صنعتی که ازخود بیگانگی ، نیهلیسم ، پوچی گرائی ، رفاه زدگی ، ملال ناشی از رفاه ، ابزار محوری ،سرمایه سالاری و داد و ستد سودا گرانه ، هیچ حد و مرزی را نمی شناسد ، ازخود بیگانگی نیز گسترش وسیعی یافته است . این از خود بیگانگی ، فرهنگ و هنرخاص خود را می طلبد وهرگونه آلگو برداری سم مهلکی است که نمونه ی آن درتا تردهه 50 مشاهده گردید. برعکس درکشورهای درحال توسعه و توسعه نیافته از خود بی گانگی دستکم به شیوه ی جوامع صنعتی محلی از اعراب ندارد بلکه بحث از حقوق اولیه انسانی از قبیل دغدغه کار ، معاش، تحصیل ، تولید ، راه رشد ،تغذیه و فقر اقتصادی و فرهنگی ، حقوق اجتماعی،اقتصاد ملی، قوانین مدنی ، حقوق شهروندی، بهبودوارتقاء اخلاق ملی،مبارزه با باند های قاچاق ومواد مخدر...وزنه ی اصلی را تشکیل میدهد . هرنسخه فرهنگی که پیچیده میشود متاثر و درگیر این حوزه ها میتواند باشد و رفاه زده گی و زندگی ماشینی ،مخصوص جوامع صنعتی وطبیعا فرهنگ وضد فرهنگ خاص خود را دارد که از خود بیگانگی یکی از پیامد های آن جوامع است ودرحوزه ی ادبیات و هنر نیز این قاعده صدق می کند . تفاوت فرآورده های فرهنگی از قبیل سینما ،تاتر، شعر، ادبیات ، دراین جوامع به صورت بارز با دیگر جوامع قابل مشاهده و بررسی است . سینمای ترکیه با آن همه نزدیکی جغرافیائی به اروپا تفاوت عمده ای با آلمان و حتی بلغارستان دارد .رمان و شعر ترکیه هم هیچ شباهتی با همسایه گان اروپائی خود ، که در تلاش است عضو دائم آن جامع شود ، ندارد . جوامع توسعه نیافته و در حال توسعه هنوز در آستانه ی ورود به عرصه مدرنیته هستند با این کیفیت که مناسبات اجتمائی ما قبل مدرنیته نیز به عنوان یک عنصر مزاحم درخود دارند . این جوامع درعرصه های اقتصادی متکی به جوامع صنعتی هستند و بعضا مشاهده می شود که منابع عظیم معدنی  و اولیه مورد نیاز جوامع صنعتی از این گونه کشور ها تامین ودوباره پس از بازآفرینی و تبدیل به خود جوامع در حال توسعه صادرمیگردد. نحله های اجتمائی در جوامع در حال توسعه و توسعه نیافته ،دراین آشفتگی ،سردرگمی، اقتصاد تورم زا ، گاها تک محصولی ، متکی به درآمد مواد اولیه از قبیل مس ،الماس ،موز،قهوه ، نفت ...معمولا تئوری های بعضا با حسن نیت "بازگشت به خویشتن" را تجویز میکنند که در جهان معاصر به شد ت متناقض و غیرعملی است وهنرمندان متاثر ازاین گونه تئوریها ،درزمان آفرینش هنری، بازتاب این اندیشه ها درآثارشان مشاهده میشود . درتمام عرصه ها جوامع در حال توسعه و توسعه نیافته که جهت رسیدن به مدرنیته بی تابی میکنند وهنوزدرآستانه مدرنیته بسر میبرند و بعضا مناسبات ما قبل مدرنیته به عنوان طنابی دست و پا گیر،شتاب او راکند میکند وهنوز سرمایه ای ازفرهنگ و هنر مدرنیته اندوخته ندارد ،چگونه میتواند با معلق گوئی افراطی دم از بی معنائی وهزارمعنائی ومعنا باختگی زد؟اغتشاش درزبان،معنا ،ساختار،فرم در جوامع توسعه نیافته ودر حال توسعه با جوامع صنعتی ،تفاوت ماهوی دارد. تهی کردن معنا ازجهان داستان وحذف قصه گوئی تجربه ای شکست خورده است . یا کج فهمی هائی ازقبیل هجو تاریخ وهویت زدائی ازداشته ها درزمانی که دیگران درحال مصادره ی همین داشته ها هستند اگرازخود باختگی نباشد،قطعا ازسرناآگاهی و بازی خورده گی اگر نیست پس چیست ؟ . یاس ناشی از راه رشد به بن بست رسیده ، با از خود بیگانگی و ملال ناشی ازرفاه زده گی نیزتفاوت آن در تمامی عرصه ها مشهود است . اگر رسالتی برای هنر قائل باشیم و نه از نوع ایدولوژیک آن ، بلکه هنر را هدفی درخود بدانیم ،که قاعدتا این چنین است ،هزیان نویسی ،معلق گوئی ،شلختگی، پاک کردن صورت  مسئله در هیچ کدام از موارد بالا ، جز، موج سواری و بی اعتنائی به هنر که تنها ترین و والاترین نماد انسانی درمقابل تحقیر زندگی است ، کاردیگری نکرده ایم . هنر پادزهر تحقیرهستی است این پادزهر را خنثی نکنیم . هنرهم برحقارت ها می شورد و هم عظمت های انسانی را نمایان میکند . هم درستایش انسان می سراید وهم برحقارت ها خط بطلان می کشد . یک منتقد قوی، به روز،آگاه به  ریشه های تاریخی وهویت ملی وسنن ادبی ، مسلط به تاریخ ادبیات ایران و جهان با شناخت حوزه های ادبی و نقد نوین ، شجاع وآوانگارد ،فارغ از هر نام وشهرت و رعایت انصا ف میتواند نه تنها هدایت گرومروج فرهنگ نقد شود بلکه باجدی گرفتن نقدونقد پذیری به تولید متون ادبی ماندهگاروحفظ تفاوت ها وهویت ها ،کمک شایان نماید وهم ازانحراف وهزرویها جلوگیری کندوهم با انتقاد و اتحاد،کاشف استعدادهای خلاق باشد .سخن آخر،آنکه ما تا کجا حق داریم هم پایه های باورهای ثابت ادبی را فرو ریزیم و هم در یک کلام ،باغبا ن اندیشه ی نو،آفرینش پویا، بازآفرینی سنت ها وفرهنگ ملی، دریک کلام ،هنر و ادبیات مانا باشیم ؟  

فرهنگ نقد و نقد پذیری,...
نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 5:07