نقد ادبی- نظریه ادبی با (گفتمان تفکر انتقادی ) | بلاگ

نقد ادبی- نظریه ادبی با (گفتمان تفکر انتقادی )

تعرفه تبلیغات در سایت

آخرین مطالب

امکانات وب

 نقد ادبی – نظریه ادبی

           با

  ( گفتمان تفکرانتقادی)

مطالعه،بررسی،تحقیق ومباحث اکادمیک فردی وگروهی حول محورنظریه ها وتئوریهای ادبی نه تنها مفید ولازم است، بلکه ازضررویات حوزه نقد است . به گمانم،فراترازآن وجود وداشتن واحدهای درسی متعدد ویا دانشکده ای ویژه،درحوزه نقد ونظریه های ادبی درجواردانشکده ی فلسفه وحکمت ویا واحد های تکمیلی برای دانشجویان حوزه فلسفه است، که نیازبه آن به شدت احساس میشود ولازم است که اساتید فلسفه، متقاضی و پیشگام آن بوده وازمسئولان و هیئتهای علمی شورای سیاست گذاری دانشگاه ها بخواهند که به این امرمهم پاسخ مثبت داده شود . اما مسله ای که می خواهم مطرح کنم آن است که ، دوستانی که درحوزه نقد حضوری جدی وفعال ، نه تفننی، دارند ومتاسفانه کمترازحوزه ی فلسفه هستند ، باید درشرایط موجود ازدیسکرس ها ودرسنامه ها ونظریه های ادبی ترجمه ای یا زبان اصلی بهره مند وقادرباشند بدون پیش داوری با مطالعه ی عمیق به دیدگاه انتقادی رسیده ونظریه های مفید آن را با بومی سازی، درنقد خود استفاده ولحاظ نمایند . اما وصد اما،چیزی که آفت این گونه درسنامه ها ونظریه های ادبی ست. آن میشود که به جای درونی کردن این نظریه ها ورسیدن به یک استقلال فکری وارتقاء اندیشه وشروع نظریه پردازی"ِتفکرانتقادی" با تکیه برسنت ادبی - ایرانی با میراث هزارساله درزمینه ی نقد،مدام ازاین وآن نظریه پردازفکت وپاراگراف آورده و با مرعوب کردن خواننده ،متن را با این وآن نظریه زینت میدهند. این فکتها آنچنان حالت رقت انگیزی به خود میگیرد که انسان احساس حقارت میکند ازاین همه نمونه وسندآوری ازنظریه پردازی که دردهه ی1917 یا بعدازآن نظریات خود را فرموله نموده است . متاسفانه گاه همین نظریات با تاخیر100ساله ترجمه وزمان طرح آن درکشورمبدا ،باانتقادات زیادی ردشده است. یک منتقد با هوش وانگیزه ی بالا، مستقل ، نظریه پرداز،اگرازاندوخته های نظری خود ، نتواند درنقد استفاده کند ونقدی هم سنگ وزن اثرارائه ندهد ، متوسل به مرعوب کردن خواننده میشود وتا سطح یک مصرف کننده ی صرف تنزل مییابد که ازخودهیچ اختیاری ندارد . آیا نظریه های باختین ، ویکتورشکلوفسکی ، لوکاچ ، رولان بارت،یاکوبسن،فوکو،اصحاب فرانکفرت... تا کی اعتبارعلمی خود را حفظ میکنند؟ سوال اصلی این جاست که آیا منتقد ما ازخود هیچ نظری ندارد؟ اگرنظری ندارد چرا دست به قلم میبرد ؟ یک منتقد اگرروایتگروانشاء نویس صرف است چه نیازی به حضوردرحوزه نقد دارد ؟ میتواند ترجمه کند . چرا وارد بده بستان هائی میشود که پایه های اخلاقی نقد را فرو میریزد . نقد یایه های اخلاقی دارد . اگرمتن ایرانی ست که صد البته هست باکدام منطق می توان داده های فرهنگی ما ، با نظریه صرفا فرهنگ دیگری نقد شود ؟ وقتی جهان متن ، جهان مستمرجهان مستمراست با کدام منطق میتوان با نظریه باختین آن را محک زد ؟ همین طورهم عقیده او، سوسور؟ متن دوآلیسم ، متن متکثرنیست چه ربطی به میخائیل باختین دارد. وقتی میشود ازباختین سخن به میان آورد که متن – نویسنده ، به تخیل خواننده فرصت میدهد که با توجه به دال های متعددِ متن ، فکرکند ومعنای متن را بسازد بدون آنکه بگوئید کدام دال موتیف اصلی است . این متن را میشود با نظریه های باختین تطبیق داد . آیا متن شمایِ نویسنده ، این خصوصیات را دارد؟ متنی واقع گرا،دوآلیسم،دارای رابطه ی علت ومعلولی ،متنی نیست که بتوان با تئوری ها و نظریه های ویکتورشکلوفسکی وباختین مقایسه وتحلیل کرد مگربا بده بستان های دوستانه . نقد حوزه مشخصی دارد که یا نویسنده محوراست یا متن محورو یا خواننده محور. هرکدام ازاین محور ها به سه حوزه ی اصلی وچند حوزه فرعی شاخص میشوند . نقد نویسنده محور، نقد سنتی وکلاسیک است که امروزه کمترمنتقدی به آن سوکشیده میشود . دومحورآخر،یعنی نقد متن محورونقد خواننده محور،امروزی ومعاصراست و وابسته به نظرمنتقد مستقل،جسور،جریان سازبا مسئولیت اخلاقی ست که میان این دوگزینه کدام را انتخاب یا با ترکیبی ازهردو،با ذوق وهنرپویا ضمن کشف جان وجهان داستان،بروسعت وهستی احتمالی متن بیفزاید وآنچه را نیز،خروج ازحقیقت وزیبائی می بیند پیش چشم خواننده متعارف ، فرهیخته وحرفه ای، بدون قضاوت ، بی اغماض برجسته وعریان سازد . دریک کلام نظریه ی ادبی ، خارج ازبه رخ کشیدن اندوخته های ذهنی خود به خواننده ،باید خواند ودرونی کرد وبا اشراف کامل برادبیات جهانی وبا حفظ استقلال علمی وعملی با تکیه برسنت ادبی خودی وتاریخ آن با " گفتمان تفکرانتقادی" ، بسوی نقد رفت . باید باورداشت نقدی که متکی برداشته های خود واستقلال رای واشراف کامل برفرهنگ وتاریخ کهن سرزمین وسنت ادبی هزارساله با "گفتمان تفکرانتقادی"به قصد نظریه پردازی،تحریرشود قطعا راه به جائی خواهد برد وراه گشاه خواهد بود .هرچندبراین باورم که،نقد نه کارنویسندگان برآثارهمدیگراست ونه کارمترجمان محترم ،بلکه دوستان حوزه ی فلسفه به علت تسلط برچیستی حیات بشری، قدرت تحلیل، گفتمان تفکرانتقادی، شناخت علمی ازساختارزبان ونقش آن درتوضیع و تفسیر جهان و آشنا به نگاه فرمی وتکنیکی به هستی، بهترین گروه اجتماعی هستند اگربه حوزه ی نقد ورود کنند .             

نقد و نظریه ادبی,نظریه نقد ادبی,...
نویسنده : بازدید : 7 تاريخ : پنجشنبه 1 مهر 1395 ساعت: 13:04