"فروید" و "انرژی روانی"

تعرفه تبلیغات در سایت

امکانات وب

  

نوشته ی: ع.ق منصور

« فروید »، وجه تمایزناخودآگاه وخودآگاه، و« انرژی روانی » (1)

 قبل ازکشف روانکاوی، مشغله ی اصلی « فروید » ودوستش دکتر« بروئر» برضرورت توجّه به آنچه که آنرا« وجه تمایزافعال روانی آگاه وناآگاه » می نامیدند متمرکزشده بود..این دودوست، درسال 1895میلادی،یعنی درحدود یکسال قبل ازکشف « روانکاوی »،با انتشار کتابی تحت عنوان « مطالعاتی درباره ی هیستری »، ضمن اشاره به همین وجه تمایزیاد شده، از« عاملی پویا »، یا « انرژی روانی » نیزبعنوان « عامل اصلی بیماری » یاد کرده ومعتقد بودند که درصورت عدم دست یابی همین عامل پویا به « راه فرار»، انرژی معادل آن صورت علائم بیمارگونه ظاهرمیشود..« فروید » و« بروئر»، دراین کتاب، با همین دیدگاه است که با هدف « رواندرمانی » به شیوه ی « پالایش روانی » یا « کاتارسیس » اشاره می کنند تا نشان دهند که این « عامل پویا » که به گمان آنان « عامل اصلی بیماری » است، چگونه باید جهت تخلیه به « مسیرعادی » برگردانده شود..آنان، با این دیدگاه، اگرچه بدرستی برضرورت توجه وتمرکزبروجه تمایز« افعال روانی آگاه وناخودآگاه » پای می فشارند، ونیز هرچند که ازنقش تعیین کننده ی آنچه که آنرا بعنوان « انرژی روانی » یا « عامل پویا »  می شناسند بدرستی یاد می کنند، بااینهمه امّا ماجرای واژگونی نگاه آنان ازهمینجا وبه این دلیل آغازمی شود که ازچگونگی بدام افتادن واسیرشدن این عامل پویا درچنبره ی ذهنیتهای تنگِ ساخته وپرداخته شده بوسیله ی خودِ « خودآگاهی » غافل می مانند ودرهمین راستاست که ضمن غافل شدن از مقاومتهای دائمی وبی پایه ی همین ذهنیتهای خودمحورانه ی محدود ونسبیِ خودِ «خودآگاهی » که دربیشترمواقع برای حفظ چهارچوب ومنافع موجود خود سد راه پویا یی وشکوفایی زندگی می شوند، از« مقاومتی » سخن می گویند که گمان می کنند ازطرف جریان طبیعی زنده ودائما" جاری همین « عامل پویا » ی زندگی، یا همین « انرژی روانی » دربرابر این ذهنیتها یِ تنگ ومحدود موجود شکل می گیرد..آنان، درادامه ی همین نگاه واژگونه، ازیاد می برند که این « خودآگاهی»موجود، باذهنیتهای خودمحورانه ی خویش، درراستای حفظ وضع موجود، همواره دست اندرکاربه اسارت گرفتن ذهنیتهای جدیدی بوده وهست  که بربستر تعامل زنده ی همین « عامل پویا » باعوامل محیط، ازدرون قلمروخودِ وی (همین « خود آگاهی » ) سربلند می کنند..ودرهمین راستاست که نه تنها نشان نمی دهند که « راه فرار» این عامل پویا ازچنبره های تنگ ومحدود اینگونه ذهنیتهای خودمرکزبین و« مقاوم » کدام است؟..، وچگونه باید ازاین اسارت « آزاد » شود؟..بلکه برآنند که خودِ همین « عامل پویا » ی زنده ودائما"جاری درجریان زندگی را بعنوان « موجد وحافظ » بیماری معرفی کنند..وبا این دیدگاه روشن است که بجای پالایش یا « کاتارسیس» همین ذهنیتهای تنگ،محدود ونسبیِ خودِ « خودآگاهی » موجود، وبعبارت دیگربجای پالایش ذهنیتهایی که این عامل پویا را درچنبره ی تنگ ومحدود خود به اسارت گرفته اند، دست بکارمی شوند تا باهدف آنچه که آنرا « پالایش روانی » می نامند، خودِ این عامل پویا وزنده را جهت تخلیه به « مسیرعادی » برگردانند...« فروید » و« بروئر» فراموش می کنند که درواقع، آنچه که می بایست « مسیر عادی » خودرا بازیابد، نه این عامل زنده وپویا ست که همواره بخودی خود درمسیرطبیعی خویش بربسترناخودآگاه جاری است، بلکه همین ذهنیتهای بی پایه وبیمارخودِ « خودآگاهی » است  که ازمسیراصلی خود درامتداد همین عامل پویای زندگی وهمین بسترناخودآگاه منحرف شده وهمواره سدّ راه ذهنیتهای جدید وریشه داری می شوند که ازدرون قلمروخودِ همین خودآگاهی ودرامتداد این عامل پویا سر بلند می کنند.. واینهمه به آن معنا نیزهست که آن تعارضها وکشمکشها یی که همواره درمیانه ی ذهنیتهای خودمحورانه، تنگ ومحدود قدیمی ازیکطرف، وهمین ذهنیتهای پویای جدید ازطرف دیگر، شکل گرفته ومی گیرند، هردودرقلمروخودِ « خودآگاهی »، ودرادامه وبربسترتعامل زنده ی آن « عامل پویا » یا « انرژی روانی »  با عوامل محیط شکل می گیرند...« فروید »، « بروئر» وادامه دهندگان راه آنان، درجستجوی یافتن « راه حلّ » ی برای همین تعارضها و کشمکشها ست که همواره در« جایی »، بیرون ازقلمرو خودِ « خودآگاهی »، یعنی درمیانه ی همین « خودآگاهی » ازیکطرف، وعوامل زنده ی « ناخودآگاه » ازطرف دیگررهسپارند. به دنبال تحمیل اجتناب ناپذیرهمین واقعیت به مجموعه ی دیدگاههای مرتبط با « روانکاوی »، هم « فروید » و« بروئر»، وهم دیگردست اندرکاران این مکتب، اگرچه بگونه ای روشن وغیرقابل انکار، درعمل به کند وکاودرقلمروذهن بیماران خود، یعنی کندو کاو درمیانه ی همین تعارضها وکشمکشها ی بین ذهنیتهای قدیم وجدید آنان می پردازند، با اینهمه امّا همواره خود را « روانکاو» نامیده ومی نامند..این « روانکاوان »، با همین دیدگاه است که بجای اشاره به ضرورت درمان ذهنیتهای مریضی که همواره سد راه رشد وشکوفایی رابطه ی زنده ی همبسته امّا متمایز« خودآگاه » متفرق وپراکنده ی انسانها و« ناخود آگاه » مُشترک وهمگانیِ آنان شده ومی شوند، ازضرورت پرداختن به آنچه که آنرا « روان درمانی » می نامند سخن می گویند...تاریخ فعالیتهای ذهنی انسانها، همواره هرعرصه ای، سرانجام، دیریا زود به این نتیجه رسیده ویا خواهد رسید که بدون درک درست « صورت مسئله »، امکان دست یابی به « راه حلّ » مورد نظرفراهم نخواهد شد..روشن است که روانشانسی وروانکاوی نیزازاین قاعده مستثنی نبوده ونیستند..ودرهمین راستاست که بویژه « روانکاوی » نیزسرانجام به این نتیجه  خواهد رسید که چاره ای دیگری ندارد جزاینکه سمت وسوی هدف درمانی شیوه ی « پالایش » یا « کاتارسیس » را درراستای پالایش و درمان ذهنیتهای مریضی قراردهد که همواره دردرون قلمروخودِ « خود آگاهی » شکل گرفته ومی گیرند!.. ازاین دیدگاه، می توان گفت که « فروید » و« بروئر»، با قراردادن هدف درمانی شیوه ی « پالایش » و « کاتارسیس » دراین سمت وسو، ضمن تمرکزبرضرورت پرداختن به « ذهن درمانی » ( بجای آنچه که آنرا « رواندرمانی » می نامند )، درواقع هم می توانستند درمسیردست یابی به « راه حلّی » برای درمان ذهنهای مریض شکل گرفته درقلمروخودِ « خودآگاهی » قرارگیرند، وهم میتوانستند ازچگونگی هدررفت وتلف شدن آن « عامل پویا » ی زندگی یا « انرژی روانی » که همواره درچنبره ی ذهنیتهای خودمحور وبی پایه گرفتارمانده ومی مانند با خبرشوند..ودرهمین راستا روشن است که با اندکی دقّت، می توان به این درک ودریافت نیزرسید که هم « فروید » وهم « بروئر»، با اشاره به همین « عامل پویا » ی زندگی، درواقع وعملا"، خواسته یا ناخواسته، اگرچه ازعملکرد حلقه ی زنده ی پیوند زننده ی ضمایرهمبسته امّا متمایزخودآگاه و ناخودآگاه انسانها درجریان تعامل با محیط ، بعنوان نیروی محرّکه ی تعارضها و کشمکشهای شکل گرفته درمیانه ی ذهنیتهای قدیم وجدید شان خبرمی دهند، با اینهمه امّا غافل ازآنند که سمت وسوی دست یابی به « راه حلّ » ی که این تعارضها وکشمکشهای اجتناب ناپذیررا درجهت رشد وشکوفایی « خودآگاهی » قراردهد، نه درمیان « خودآگاه وناخودآگاه »، بلکه درقلمروخودِهمین « خودآگاهی » موجود نهفته است.. بعبارت دیگر، این « راه حلّ »، هم دردرون فرد، هم درمیان نسلهای مختلف،وهم درمیان نهادها وگروههای مختلف اجتماعی، درقلمروخودِهمین «خودآگاهی » فردی وجمعی ودرمیان ذهنیتهای متفرق وپراکنده ی قدیم وجدید انسانهایی نهفته است که هر دوبربسترتعامل همین عامل پویا ی مُشترک وهمگانی زندگی آنان با عوامل محیط شکل گرفته ومی گیرند:

        توبصورت رفته ای گُم گشته ای               زان نمی یابی که معنی هشته ای  

                                                                                   « مولوی »

نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : پنجشنبه 22 مهر 1395 ساعت: 1:58
برچسب‌ها :