ادبیات و عنصر تکثر

تعرفه تبلیغات در سایت

امکانات وب

ادبیات وعنصرتکثر

به بهانه جلسه نقد کتاب "دستفروش مترو": ناصرتیموری دراستان البرز – کانون فانوس ادب

درآمد :درنقد این کتاب ، نظرات متفاوتی اظهارشد . نقد ها گاه رادیکال تا رد اثروگاه حدوسط گیری تا تمجید ونقد جامعه شناختی وآسیب های اجتماعی و بیکاری پنهان و فقدان بیمه ی این گروه ازاقشار فرودست پیش رفت . و گاه نوپا بودن خود متروی تهران درمقابل با متروهای کشورهای اروپائی که یاداورهزارتوی بورخس است نیزمیان دوستان مطرح گردید . بیشترین نقدها درمورد پایان خوش"دستفروش مترو"بود که ظاهرابه مذاق بعضی ازدوستان خوش نیامده بود. این متن درپایان آن نشست قرائت شد .

 * رنگ تعلق :

ادبیات رهائی بخش هیچ قلمروئی را تائید یا تکذیب نمیکند واساسا وارد عرصه ی قضاوت نمیشود. این ادبیات ازستایش سنت کلاسیک شروع و با آغازعصرروشنگری ، مدرنیته را تجربه و با نگاهی نقادانه به مدرنیته،آن بخش ازسنت را که مدرنیته به نا حق،طرد وحذف کرده را جذب و با نگاهی غیرحذفی و سلبی و اثباتی ، همه ی دیدگاه ها و تکثرها را مورد توجه و تصمیم گیری را به خواننده وامی نهد . دراین جهان وسیع،هم شخصیت های به آخر رسیده ی بکت وجود دارد هم جهان امیدوارهوگو وماکسیم تلخ ورومن رولان وآندره برتون ، هم یونسکو وهم نجیب محفوظ ویرانگر . هم برشت مردمگرا وهم هنریک ایپسن آشوبگرا وهم جویس ضدواقعگرا.قرارنیست کسی ازقطارادبیات پیاده شود خواه هدایت ِخیام گراِی باورمند ، به یاس فلسفی باشد که مرگ را دریچه ای بسوی معنا میداند ، خواه کافکای طنزنویس که سویه تراژدیک دارد وبا تلفیق آن دو، وضعیت گروتسکی ایجاد میکند . همه ی اینها هستند.  هراثرمخاطب خود را پیدا میکند . فرهنگ حذف ، باید حذف شود . کاشف فروغ ، استاد مشیری بود حال آنکه جهان آن دوبه شدت متضاد بود یا بعد ها شد . کمترشعری را ازمشیری می بینیم که به هستی با تحقیر نگریسته باشد. اوبا زبانی ساده وبی پیرایه ستایشگر زیبائی ها بود . خیلی ها به سهراب میگفتند چرا "آب را گل نکنیم " اتفاقا ما میخواهیم آب را گل بکنیم تا خس وخاشاک ازعمق به سطح بیاید ! ما با همین تفکر دوآلیسم و خیر و شری پنجاه درصد ادبیات ازصدرمشروطه راازدست دادیم . این سخن به منظورسهل انگاری وپذیرش آثارفاقد تخیل وبازی های فرمی یا معناباخته نیست چراکه زمانه درماندگاری هراثرهنری، بی رحم است و به اراده  این وآن هم نیست. رازماندگاری هرکارهنری به چندین وچند عوامل بستگی دارد که درحوصله ی این جلسه نیست. به قول شاملو:" داوری شرطش انصاف است وحیاتش زمان" . ازکلاسیک های کهن خودمان،گلستان سعدی را داریم که تلفیقی از روح ماکیاولی با آرمان خواهی تعالی گریانه است تا حافظ که فریاد میزند : جهان سست است وبی بنیاد / ازاین فرهاد کش ها فریاد . هم فردوسی دریغا گوی ایرانش داریم که میگوید : دریغ است ایران که ویران شود / کنام گرازان ودیوان شود . هم عطارِعارفِ شهید، که عقل ارسطوئی ومشائیان را رد میکند ولی سربه تیغ مغولان وامی نهد . قصه گوی ِتاریخ نویسِ دربارمحمود ، بیهقی را داریم که شاگرد خلف اش ، استاد محمود دولت آبادی میگوید: وظیفه ادبیات ایجاد روح تفاهم میان آدمیان است . همه ی این ها را داریم . من ِخواننده بسته به حال وهوایم اگر سرخوشم می روم سراغ سعدی اگردلگیرم حافظ را غزلی می خوانم . اگرهوای وطن درسردارم فردوسی را . درکتابخانه ام همه این آثار وجود دارد . هم هدایت دارم هم جمالزاده را . دشتی و صادقی وساعدی وگلشیری تا جویس وهمینگوی وفاکنر وعلوی ومحمود را. بگذارچند صد هزارهزارگل بشکفد.  بگذاردستفروش مترو هم به سامان برسد . چه میشود ؟ به کجا برمیخورد ؟ زبانش اگرساده است وپیچیده گی زبانی ندارد ، راوی وجمع جورکننده ی متن ، خانمی خانه داراست که یاداشت های همسرش  را به صورت داستان نوشته . این زبان مناسب حال وهوای متن است. اگر متنی حاوی تخیل است وعاطفه وکشش ، براو قید نزنید . درجهان تخیل فرهیخته ، هیچ رسمیتی را به رسمیت نشناسید مگرتخیل ، زیبائی و عاطفه را و صد البته لذت وکشش متن را .  

*بااندکی تغییر

حافظ : غلام همت آنم که زیر چرخ کبود      زهرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : جمعه 14 آبان 1395 ساعت: 10:39
برچسب‌ها :