فروید و "انرژی روانی " 2

تعرفه تبلیغات در سایت

امکانات وب

نوشته ی : ع . ق . منصور  

« فروید »، وجه تمایزافعال روانی ناخودآگاه وخودآگاه، و« انرژی روانی » (2)

« فروید » بدرستی معتقد بود که خودآگاهی « بسان مرد سواری است که عنان اسبی نیرومند را درکنترل داشته با شد » . واین به آن معنا نیزهست که این اسب نیرومند نماینده ی همان چیزی است که آنرا بعنوان « انرژی روانی، یا عامل پویا » نیزمی شناسد..« فروید »امّا از کدام « خودآگاه » وکدام « سوارکار » سخن می گوید؟..« سوارکاری » که هم خودش وهم « اسب نیرومند ش » را بدرستی نمی شناسد؟..« خودآگاهی » که بدون توجّه به چگونگی شناخت شناسی خویش ( شناخت شیوه های شناختن وچگونگی اندیشیدن خود ودیگران دراین باره ) مُطلقا"وتنها وتنها به « سوارکاری » خویش می اندیشد؟..« سوارکاری » که همواره با همه ی  خودمرکزبینی ها وبه خود قیاس کردنهای سایرپدیده های زندگی حاضرنیست اندکی هم « پیاده » شده تا ضمن همگام شدن با همین « اسب نیرومند » خود، تعاملی سازنده باوی نیزداشته باشد؟..« سوارکاری » که با ذهنیتهای مریض خود، تمامی ترفندها ونیرنگهای ساخته و پرداخته شده بوسیله ی خویش را با « زرنگی » بحساب همین « اسب نیرومند » زندگی می گذارد وآنگاه با تحمیل ظلم وستمی تاریخی ومُضاعف، وی را بعنوان « موجد وحافظ اصلی » بیماری قلمداد می کند؟..« سوارکاری » که همواره همه چیزرا بگونه ای « منطبق » با گرایشها وتمایلات فردی یا جمعی خویش « پوشش » داده وپیش چشم دیگران به « نمایش » می گذارد؟..« فروید » نه تنها ازاینگونه خودمرکزبینی ها وبخود قیاس کردنهای این « خودآگاه سوارکار» غافل می شود، بلکه با تمرکزمطلق برستیز وکشمکششهای بین این وی و« اسب نیرومندش » همواره ازشکست اونیزبعنوان محصولی از« واپس زدنها وطرد وسرکوب کردنهای » همین « اسب » یاد کرده ومعتقد است که بیماری « نوروز »، بهایی است که این « سوارکار» دربرابراینگونه واپس زدنها وطرد وسرکوب کردنها ی مداوم این عامل پویای زندگی خود می پردازد..ازاین دیدگاه، این خودآگاه، با اینگونه  نگاه کردن به این ماجرا وبا اینگونه « سوار کاری »، روشن است که دیریا زود ودرروندی اجتناب ناپذیر، به این درک ودریافت خواهد رسید که برای درک درست « صورت مسئله »، وقرارگرفتن در مسیر بازیابی « موجد وحافظ » اصلی بیماری، چاره ای ندارد ونخواهد داشت جزاینکه در ابتدا ، نه تنها با دست یافتن به غفلت دیرپا، تاریخی وکهنسال خود ازتمامی ذهنیتها وترفندها و نیرنگهای ساخته وپرداخته شده بوسیله ی خویش که همواره آنها را با « زرنگی » ودرپی « کنترل ومهار» همین عامل پویای زندگی بکارمی گیرد، آگاه شده باشد، بلکه درهمین راستا ازحضورآن « عنکبوت » جان سختِ گرایشها وتمایلات خود محورانه و « پنهان » مانده ای که درلابلای لایه های شناخت شناسی وی جا خوش کرده وبا حساسیتی ویژه برسردام گُسترده ی خویش نشسته نیزباخبرشده باشد..عنکبوتی که درمسیربه « اسارت » گرفتن همین « عامل  پویا، همین انرژی روانی، یاهمین اسب نیرومند زندگی » دائما"دست اندرکار« جابجا » کردن دامهای چسبنده ی خویش است..درست مانند همان عنکبوتی که شاعربزرگ وتوانمند معاصر « پروین اعتصامی »، درسروده ی زیبا وآموزنده ی خویش، درحالی که بر« همّت، پشتکار، وسعی وتلاش » وی متمرکزمی شود، ازشیوه های جابجایی دامهایش درمسیربه اسارت گرفتن شکارنیزبا هنرمندی وبگونه ای سخن می گوید که می تواند بعنوان نمونه ومصداق کاملی ازهمین « عنکبوت » گرایشها وتمایلات « پنها ن » مانده درلابلای لایه های شناخت شناسیِ « ذهن آگاه » انسانها شناخته شود که همراه با « باد بروت » ش همواره درکمین به « اسارت » گرفتن  « اسب نیرومند » زندگی نشسته:

                  دوک همت را بکارانداخته        جزره سعی وعمل نشناخته

                  پشت درافتاده امّا پیش بین          ازبرای صید دائم درکمین 

                  رشته ها رشتی زموباریکتر       زیروبالا، دورتر، نزدیکتر

                  پرده می آویخت پیدا ونهان     ریسمان می تافت با آب دهان 

همین عنکبوت است که دراین سروده از« زبان خود » به فرد « کاهل » می گوید:

                عیب ما زین پرده ها پوشیده شد            پرده ی پندارتو پوسیده شد 

                گر، درد این پرده، چرخ پرده در          رخت بربندم روم جای دگر

                گرسحرویران کنند این سقف وبام       خانه ای دیگربسازم وقت شام

                گرزیک کُنجی براند روزگار                گوشه ای دیگرنمایم اختیار 

                ما که عمری پرده داری کرده ایم         درحوادث بردباری کرده ایم

                توندیدی پرده ی دیواررا                   چون ببینی پرده ی اسراررا

                خُرده می گیری همی برعنکبوت        خود نداری هیچ جزباد بروت

« فروید » با مطلق کردن « سوارکاریِ » ذهن آگاه خود محور، درواقع، ازضرورت پرداختن به شناخت شناسی وی، ازعجزو ضعف وی درمدیریت وکنترلِ این ماجرا، ازخود محوریها وبخود قیاس کردن های سایر پدیده های زندگی توسط وی ، ونیزعدم توجّه به چگونگی تولید ومصرف مداوم ترفندها ونیرنگهایی که دراین ماجرای پیچیده وتودر توبکارمی گیرد، ونیزعدم توجّه به مقاومتهای بیجا وبی پایه ی وی دربرابرهمین « اسب نیرومند » زندگی، نه تنها غافل می شود، بلکه همه ی این عوامل مُخرّب و ویرانگرِیاد شده را درحالی به حساب وی می گذارد که گمان می کند همواره دربرابرهمین خود آگاهی وهمین « سوارکار»، به « مقاومت » نشسته است... « سوارکاری » که اگرچه دائما"بر« اسب چوبیِ » ساخته ی دست خویش سوار است، با اینهمه امّا همواره گمان کرده ومی کند که آن « اسب نیرومند »  را « زیرپای » خود دارد..« فروید »، درادامه ی نگاه خود به این ماجرا، با مطلق کردن تمایزوستیزاجتناب ناپذیری که درمیانه ی کشمکشهای این « سوارکارخودآگاه » با « اسب نیرومند ناخودآگاه » شکل می گیرد، درواقع، ازجنبه ی دیگرماجرا، یعنی ازهمبستگیهای اجتناب ناپذیر، ولازم وملزوم و مُداومِ این دوعامل تعیین کننده ی زندگی انسانها درجریان زنده ودائما"جاریِ تعامل آنان با عوامل دائما" متغیّرو گوناگون محیط غافل می شود..همان همبستگی وتمایزاجتناب ناپذیری که همواره، هم قبل وهم بعد ازتولد روانکاوی، درهرعرصه ای ازفعالیتهای ذهنی انسانها، و ازجمله درقلمروفلسفه وهنرنیزمورد توجه وتمرکزفلاسفه وهنرمندان مندان بوده است:

« مسئله ی جبرواختیارهنری زائیده ی مُعمایی است که فلاسفه را قرنها بخودمشغول داشته است وآن مسئله ی جبرواختیاریا ضرورت وآزادی است.مادام که اختیاروآزادی مُطلق با جبروضرورت مُطلق به مثابه ی دوقطب کاملا" متضاد مقابله شود، این معمّا گشوده نمی گردد. امّا، همین که همبستگی این دومسئله ی متناقض دریافته شود ومسلم گردد که یکی متضمن دیگری است وهردو لازم وملزوم اند، دیگر معمایی درمیان نخواهد بود. این تضاد و همبستگی قانون تغییرناپذیرطبیعت وتاریخ بشری است. ما آزادی خودرا ازطریق مبارزه با طبیعت ودرعین حال همکاری وسازگاری با طبیعت بدست می آوریم. درهمانحال که برای مصونیت ازطغیان وسیلاب بررودخانه سد می بندیم، آب رودخانه را به منظورآبیاری وتولید قوّه ی برق بکارمی گیریم...طبیعت کوروبی رحم است وقوانین جبری آن عرصه ی فعالیت ما را تنگ می دارد، لیکن ما به سبب کوری وبی رحمی طبیعت خودرا ازطبیعت دورنمی داریم وهستی اورا انکارنمی کنیم..به اختیارمی کوشیم تا قوانین جبری طبیعت را درک کنیم وآنها را بکار بندیم وبا انجام این کارطبیعت را دستخوش دگرگونی می کنیم وبه همراه آن سرنوشت خودرا دوباره وبه اختیارطرح می ریزیم. بنابراین، آزادی رادرحیطه ی ضرورت وبه مدد درک ضرورت بدست می آوریم وبگفته ی دیگر، اختیار خودرا درجبر طبیعت می یابیم...»* ازاین دیدگاه، « صورت مسئله » ی همبستگی وتمایزخودآگاه « سوارکار» و « اسب نیرومند  زندگی » اش نیزدرهمین راستا واینگونه پیش روی ما قرارمیگیرد که « ذهن آگاه » انسانها، تنها وتنها با درک درست شناخت شناسی خویش است که می تواند با محوکامل عنصردیرپا وکهنسال خود مرکزبینی خویش، ونیزبا دست کشیدن از شیوه های گوناگونِ بخود قیاس کردن سایرپدیده ها ( ازجمله بخود قیاس کردنِ همین « اسب نیرومند، یا انرژی روانی، یا عامل پویای زندگی » )، وبررسی آنها به عنوان پدیده هایی مُستقل ازذهن وگرایشهای ذهنی خود سمت وسوی راه « حل مسئله » را درراستای قرارگرفتن درآن « مسیرعادی » بازیابد.همان طورکه همواره با بررسی هرپدیده ای درهرعرصه ای ازطبیعت بعنوان موضوعی مُستقل ازذهن، گام به گام به شناخت بیشتری دست یافته ومی یابد..

---------------------------------------------------------------------------------------* - رئالیسم وضد رئالیسم درادبیات – دکترسیروس پرهام – انتشارات آگاه    

 
نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 8:54
برچسب‌ها :