نقش فلسفه در نقد ادبیات و هنر | بلاگ

نقش فلسفه در نقد ادبیات و هنر

تعرفه تبلیغات در سایت

آخرین مطالب

امکانات وب

نقش فلسفه درنقد ادبیات وهنر

رویکرد اهالی فلسفه ، مخصوصا اندیشه ورزانی که دردهه 70و 80 خورشیدی ، ترجمه را نوعی تفکر میدانستند ، به متون کهن پارسی به ویژه فردوسی وحافظ ، پدیده ای نو، مترقی ، رهائی بخش واتقاقی قابل پیش بینی بود . همه ی حرف صاحب این قلم نیزهمین بوده وهست که متفکران فلسفه درایران بدون کم بهاء دادن به اندیشه وتفکردیگران ، مخصوصا غرب، ازمتون فرهنگی–هنری ما که اکثرا به زبان شعربیان ومطرح شده،میتواند منبع ای عظیم برای پاسخگوئی به استنتاجات فلسفی آنان باشد . اگرفلسفه درزبان بوجود میآید که حرف درستی است،نقش اهالی فلسفه درادبیات وهنرایرانی کجاست ؟ مگرهمتایان غربی آنان،درنقد ونظریه پردازی ادبی وجریان سازی وهدایت ادبیات وهنرنه پیشگام بوده وهستند ؟اساسا نقد وگفتمان تفکرانتقادی درغرب،توسط فلاسفهِ متقدم ومتاخرآغاز وبه اوج خود رسید. یعنی همین متونی که خود این آقایان آن را ترجمه کرده ومیکنند وبابت آن خود را متفکر–مترجم مینامند. تاکی باید مصرف کننده ی صرف باقی ماند ؟ خواجه نصیرطوسی وفارابی وابن سینا وعین القضات همدانی وسهروردی...نیزدرایران خودمان به این کارهمت گماشتند. درغرب اندیشه های فارابی وابن سینا تا پایان قرن18 دردانشگاه ها ومراکزاکادمیک غرب تدریس واستفاده میکردند. آنان ارسطو را ازطریق ابن سینا به واسطه ی ابن رشد شناختند . مساله ی قدرت وتراژدی،دولت،هویت وضد هویت را ازمتون فرهنگی-هنری خود استنتاج واقتباس نمودند. چرا ما همین مفاهیم خرد واندیشه ،قدرت ودولت،زوال فردیت وسلطه شاهان ومسائلی ازاین قبیل نمیتوانیم دراندیشه ی حافظ ، فردوسی،عطار، بیهقی ومولای بلخی،سهروردی بامسائل روزوجهان پیوندبزنیم؟فلاسفه ی متاخرازقبیل هگل،نیجه ،کانت ومارکس نیزضمن توجه به اندیشه های فلاسفه ی متقدم ازقبیل ارسطو،افلاطون ...گوشه چشمی به مساله قدرت و تراژدی درآثارهنرهای نمایشی وتجسمی ...یونان باستان داشتند تازه مارکس توجه ویژه ای به بالزاک وشکسپیرداشت وفلاسفه متاخرامثال ژیژک، ژاک دریدا ومیشل فوکو به ساموئل بکت واوژن یونسکو و دیگران. به این گفته دکترابراهیمی دینانی توجه کنید :"عصاره ی تفکرو اندیشه های ابن سینا ، سهروردی وفردوسی دراشعارحافظ قابل مشاهده است". این را یک استاد فلسفه میگوید نه یک ادیب ویا شاعروداستان نویس که میداند این حرف قطعا برای اومسئولیت دانشگاهی واعتباری دارد وقطعا مبتنی برتحقیق ویافته های علمی است . اهل فن آگاهند که صادق هدایت علاقه زیادی به خیام واسعدی گرگانی داشت . مفاهیمی ازقبیل تراژی وقدرت ، خرد ورزی وخرد ستیزی شاهان ، اسطوره وضد اسطوره ، مردم باوری ومردم هیچ انگاری ، عقل ابزاری ، نیستی وهستی ، چیستی ِهستی ... به فراوانی درشاهنامه وجود دارد . تک انگاره های شاهنامه مثل نبرد فراسوی نیک وبد در"رستم واسفندیار"،تراژدی قدرت و فرزند کشی وتکلیف"دین بهی" وتردید رستم در"رستم وسهراب "،انتخاب حکمیت درپایان نبرد بی سرانجام ایرانیان با تورانیان در"حماسه ی آرش" ، قتل شاهزاده بی گناه در"سوگ سیاوش"،عاشقانه ی"بیژن ومنیژه "،بی خردی شاه در"هفت خان "، دادودهش درقیام"کاوه وفریدون...تمام اینها مضامین ومفاهیمی هستند که شارحان متون فلسفی را قادرمیسازد با تکیه برگفتمان تفکرانتقادی،این گنجینه ی سترک را با روح زمان ومکان درهم آمیخته وجریان سازی فلسفی خود را واسازی وبامعرفت زمان ومکان ، خود را بازسازی وبازآفرینی ویافته های خود را فرموله ، عرضه و داوری را به خواننده وا گذارند . قطعا دراین داد وستد اکادمیک ، اشتباه هم خواهند داشت اما نباید ازگفتمان تفکرانتقادی مستقل هراسید که دیگران نیزکم اشتباه نداشتند . یادمان باشد چند درصد فلاسفه دراروپا وامریکا ، پیش یبنی تسلط رایش سوم را درکشورفلسفه میکردند ؟ یا چقدردرهدایت افکار عمومی نقش داشتند ؟ این را باید دیگرآموخته باشیم که باید با مطالعه،ترجمه و بررسی کلیه متون فلسفی ، با پشتوانه فلاسفه ی ارسطوئی خودی،خودمان وارد حوزه تفکرانتقادی شویم .البته نه از نوع "بازگشت به خویشتن" و یا نه آنگونه که دکترحسین نصرمثلا پیشنهاد میدهد بلکه فراترازآن ،باید شانه به شانه ی مدرنیته ی موجود جهانی باحفظ فاصله مدام ازطریق تفکرانتقادی خود را بازسازی کنیم تا ازشتاب مدرنیته ی جهانی عقب نمانیم وهم با آگاهی از ضعف مدرنیته غرب وازعقل ابزاری آنان مصون بمانیم وهم سنت پویا که مدرنیته به قصد ونیت تخریب باآن درتضاد است،حفظ شود. پذیرش مدرنیته و انتطباق با آن ، درعین تفاوت ها ودرهم آمیختگی ها ، درمفهوم سازی به روز شویم ودراین را از"خطا" نهراسم . هرچند گفته باشند : " تفکر دروازه ی جهنم است". این عیب یزرگی نیست که ، کسی مترجم وشارح آثار و آرای آدورنو ، آلن بدیو ، ژیژک ، آگامین و دیسکورس لاکانی... است اما ازتحولات شعروادبیات داستانی معاصرایران اظهار بی اطلاعی کند ؟ خیلی از تالیف ها درحوزه ی فلسفه ، درحقیقت ترجمه است و مترجم نیز صرفا گرد آوری کننده است . تا با شعر وادبیات هنر خودی درنیامیزدهرگزتبدیل به مفهوم سازی نخواهد شد . مفهوم سازی آستانه ی تفکر است ومتفکرنیز جریان سازاست.

...
نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : دوشنبه 9 مرداد 1396 ساعت: 6:40