"ضمیر ناخود آگاه " و قواعد دستور زبان 1 | بلاگ

"ضمیر ناخود آگاه " و قواعد دستور زبان 1

تعرفه تبلیغات در سایت

آخرین مطالب

امکانات وب

نوشته ی: ع. ق. منصور

« ضمیرناآگاه » وقواعد دستورزبان (1)

بدنبال ظهورانسان سخنگو، ماجرای چگونگی شکل گیری ورشد وتکامل « گفتار» وی  نیزکه ازدرون روند دائما"جاریِ « فعالیتهای روانیِ فاقد زبان »  او درجریان تعامل باعوامل محیط سربلند می کند، همواره پیش رویش قرارداشته ودارد. نمودارخلاصه شده ی کوتاه ومینیاتوری همین روند تاریخی است که درماجرای شکل گیریِ مرحله ی« پس زبانی » زندگی کودکان امروزی نیز، که ازدرون مرحله ی « پیش زبانی » وبربستر« فعالیتهای روانیِ فاقد زبان » آنا ن درجریان تعامل بامحیط سربلند می کند، تکرارمی شود. واینهمه به آن معنا نیزهست که روند شکل گیری « گفتار»، هم درنوع انسان، وهم درکودک، بدنبال پیوند خوردن همین دو مرحله ی همبسته امّا متمایز« پیش زبانی » و« پس زبانی »، بوسیله ی این حلقه ی زنده ی« فعالیتهای روانیِ فاقد زبانِ » مُشترک وهمگانیِ آنان، درجریان تعاملِ دائما"جاری با محیط پیرامون استکه رُخ نموده وآشکارمی شود.درپرتوهمین چشم اندازمی توان دریافت که در واقع، همین «فعالیت روانیِ فاقد زبانِ »مُشترک وهمگانی انسانهاست که درقلمروروانشناسی نیزبا نام عملکردهای «ضمیرناآگاه » شناخته شده وبکارگرفته میشود..ودرهمین راستاست که آنچه دروانشناسی با نام دوضمیرهمبسته امّا متمایز« ناآگاه » و« آگاه » شناخته میشود نیزبوسیله ی همین عملکردهای زنده ی « روان بی شکل وبی زبان » یا « ضمیرناآگاه » است که همواره پیوند خورده ومی خورند..ازاین دیدگاه، اگرروند شکل گیریِ همین فعالیتهای زنده ی « روان بی شکل وبی زبان » مُشترک وهمگانیِ کودک ونوع انسان، بگونه ای مُستقل از« ذهن آگاه » ی که همبسته با آنهاست بکارگرفته شوند، آنگاه نه تنها زمینه ی آشنا یی با حضور« پنهان » امّا زنده ی این « روان بی شکل وبی زبان » با همه ی احساسات وعواطف نهفته ی درونیِ اش فراهم خواهدآمد، بلکه زمینه ی پیدایی نقش تعیین کننده ی تعاملِ دائما" جاری وی با عوامل محیط به عنوان حلقه ی زنده ای که زمینه ی ارتباط « ضمیرناآگاه » با « ضمیر آگاه » انسانها را فراهم می سازد نیزآشکارخواهد شد. درهمین راستا، با نگاهی به مفهوم « فعل » بعنوان محصول « بازتولید » شده یِ همین تعامل زنده ی وسیع وگُسترده ی « روان بی شکل وبی زبان » با محیط بوسیله ی « ذهن آگاه » انسان سخنگو، که درقواعد دستورزبان بکارگرفته می شود می توان دریافت که هرکدام ازمفاهیم هفتگانه ای که بهنگام سخن گفتنِ انسانها بکارگرفته می شوند ( مانند: اسم، قید، صفت، ضمیر، حرف، وصوت ) نیز، درواقع نماینده ی حالتها، اشخاص، زمانها، احساسات وعواطف درونیِ شکل گرفته حول محورهمین تعامل زندهاند، که بازهم بوسیله ی همین « ذهن آگاه » انسانها «بازتولید » شده ودائما"بکارگرفته میشوند.روشن است که مفاهیمِی مانند:اسم، قید، صفت، ضمیر،حرف،وصوت نیزهمانطوربنا به ضرورت گرد مفهوم « فعل » فراهم آمده وساختمان « جمله » را شکل می دهند، که حالتها، زمانها، احساسات وعواطف زنده ی درونی که این مفاهیم نماینده ی آنان اند نیز، گرد آن تعامل زنده ی دائما"جاری فراهم آمده وشکل گرفته اند.. ازاین دیدگاه، می توان گفت که قواعد دستورزبان، درواقع نموداری از« بازتولید » های رنگارنگ همین جنبه های گوناگونِ تعامل زنده ودائما" جاری « روان بی شکل وبی زبان » باعوامل محیط، بوسیله ی « ذهن آگاه » انسان سخنگورا به نمایش می گذارند..وبه همین دلیل است که ازمفهومِ وسیع وگُسترده ی « فعل » با همه ی وابسته های گوناگونش، اینگونه یاد می کنند : « فعل آن کلمه ایست که دلالت می کند برکردن کاری یا روی دادن امری یا داشتن حالتی درزمان گذشته یا اکنون یا آینده. »..ازآنجا که این قواعد، درجریان پرداختن به چگونگیِ شکل گیری وصورت بندی این « بازتولید » ها درفعالیتهای ذهنی انسانها، همواره ازمفهوم « فعل » بعنوان جزء اصلی ومحوری واحد گفتاریعنی « جمله » یاد می کنند، می توان به این درک ودریافت نیزنزدیک ونزدیکترشد که همین ساختمان « جمله »، درفقدان این « فعل » نیز، به این دلیل سُست وبی پایه شده وفرومی ریزد که درفقدان آن تعامل زنده ای که این « فعل » نماینده ی آنست، اساسا"امکانِ ارتباط « ضمیرناآگاه » مُشترک وهمگانی انسانها، با « ضمیرآگاه »متفرق وپراکندهی آنان فراهم نخواهد بود. به عبارت دیگر، این دوضمیرهمبسته امّا متمایزازیکدیگر، تنها وتنها بوسیله ی همین حلقه ی زنده ی تعاملِ دائما"جاری « روان بی شکل وبی زبان » مُشترک وهمگانیِ انسانها با عوامل محیط است که همواره پیوند خورده ومی خورند. وجوه اشتراک وافتراق این ضمایرهمبسته امّا متمایزرا که همواره حول محور این تعامل زنده با عوامل محیط گردهم می آیند، همین قواعد دستورزبان، درجریان پرداختن به آنچه که با نام « صیغه » یا « ساخت » فعل ونیزآنچه که با نام « ماده » و« شناسه »ی فعل می شناسند، اشاره می کنند..این قواعد بروشنی نشان می دهند که هر« فعلی » بعنوان نماینده ی مفهومیِ تعامل زنده ی « روان بی شکل وبی زبان »، مُشترک و همگانی با عوامل محیط، برای آنکه برزمانهای مختلف وشخصهای مختلف وحالتهای مختلف دلالت کند، همواره دراشکال گوناگون ظاهر شده ومی شود. مثلا"کلماتِ : دیدم. دیدی.  دید. دیدیم.  دیدید. دیدند، همگی معنی اصلی فعل دیدن رابا خود دارند ودرواقع، ازاین جهت وجه مُشترک وهمگانیِ این « صیغه » ها را درهمین « ماده » ی فعلِ « دیدن » نشان می دهند که درهمه ی آنها یکسان است.همین « ماده » ی مُشترک وهمگانیِ فعل « دیدن » امّا، بدنبال پیوند خوردن با « شناسه » های مختلف زمان وشخص، تغییرکرده ویکسان نمیماند..براین اساس پیداست که قواعد دستورزبان، ضمن اشاره به « صیغه » یا« ساخت »، ونیز« ماده » و« شناسه » ی فعل، درواقع، خواسته یا ناخواسته، نموداری از« سامان » گرفتنِ ارتباط  زنده ی عناصر همبسته امّا متمایز« ناخودآگاه » و« خودآگاه » انسانها را که همواره بوسیله ی « روان بی شکل وبی زبان » آنان، درجریان تعامل بامحیط  پیوند خورده ومی خورند، « بازتولید » کرده وبه نمایش می گذارند...

...
نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 19:52