نقدی بر " رسیدن به دور " نوشته قباد حیدر

تعرفه تبلیغات در سایت

امکانات وب

نقدی برکتاب "رسیدن به دور" نوشته قباد حیدر

درستایش عشق های بارانی

اسطوره ها عناصری ازواقعیت رادرخود دارند . امافراترازواقعیت حرکت میکنند وازهمین روماندگارند. پژواک اسطورها درفرهنگ شفاهی، سینه به سینه نقل تادرفرهنگ وهنرمکتوب جاودانه باقی میماند وازقومی به قومی ، ازملتی به ملتی ، ازسرزمینی به سرزمین دیگرکوچ میکنند .اسطوره ها ترجمان دردها ،نیازها ، امید وآرزوهای بشری هستتد .هرچه این اسطوره ها زیادتر، عمیق تروبا پشتوانه مردمی همراه باشد ، حامل پایه های تمدن وعظمت وترفی ملل صاحب اسطوره است . اسطوره ها ، پاسخی به چرائی هستی هستند . یعنی بارفلسفی نیزدارند . این بار، بیان کننده وتوجیه کننده ی ، ایدلولوژیک نظام حاکم خود نیزمیتواند باشد.بیشتراسطوره ها متعلق به فرهنگ ملل کهن سال جهان ازقبیل یونانیان ، پارسیان ، چینیان ، هندیان ، مصریان و رم باستان است . اسطوره ها عکس والعمل های روانی انسان نیز هست . وجه مشترک این اسطوره ها حضورجدی وفعال عناصرطبیعی نظیرآب ، آسمان ، خورشید ، زمین ، درخت وباران ، مادرهمه ی هستی ، که گاه به صورت خدایان ظاهرمی شود . این متن ، آگاهانه یا غیر آگاهانه نظربه ریشه ها واسطوره های منابع پیشااوستائی ، اوستائی وپارسی دارد. یعنی آئین مهر، میتراسیم وآناهیتا . ایزد بانویا منشاء آسمانی دارد یا زمینی اند یا مادون زمین . دوشیزه آسمانی مثل باران ، با نوی زمینی مثل برف آب ، مادون مثل ویتاس درهمین داستان بلند.آیا این متن کلاسیک ، شاعرانه ، فاخرو با استفاده ازظرفیت زبان پارسی، درحال حاضرمعاصراست ؟ درپاسخ به این پرسش : باید به خود متن ارجاع داد . باران ازآسمان فرود آمده تا میان آدمیان راه عشق را بگشاید . زیرا عشق بیماراست. اوالهه باران است ومظهرپاگیزه گی . باران آمده تا بشوید کینه وصیقل بدهد عشق های کدر. باران آمده تا برسرگشتگی انسان بگرید ودریچه ای بگشاید به صلح وعدالت وتفاهم . به قول شاملو" بی سخنی " . رسالت باران پس ازکیفرپدرش "تاروس " ، آموزش بی نیازی انسان ها از" دگرآوران " است .ازمتن :من درپی درمان عشق ام."دگرآوران" درزمانه ی تعطیل عقل وناشناخته های بسیار ،درروزگاری که ندانستن های آدمی ازدانستن ها فزونی دارد میان آدمیان حاکم می رانند. آیا امروزعشق بیمارنیست ؟ متن معاصراست چون امروزهم "دگرآوران " ادعای داوری میان آدمیان دارند بی آنکه بیان عشق را تفصیروترویج کنند . این متن روایت ایزد بانوها ، درجاری همه ی هستی بشری دربی زمانی و بی مکانی است . متنی درستایش زن ، زمین وعشق . ایزد بانوی باران بی کلام مثل خود باران ، هم مظهرپاکی وروشنائی وخرد است هم الهام دهنده ی خوبی ها و یاورکاروان سالارعشق ، بانو برف آب ، دروادی تشنه ی بیابان وعبورازصحاری وحشتناک ماران وحرامیان است. پایان خوش داستان نیزآگاهانه و با تفکر توسط نویسنده انتخاب شده است والا با یک نیش قلم می توانست حمام خونی به شیوه ی استادیوم سانتیاگوی شیلی ، یا باغ امیراتابک تهران یا باغ قتل عام مزدکیان ... انتخاب تا جماعتی را خوش می آمد اما با انتخاب درست، به سنت اسطوره ها ی ملل جهان وفادارمی ماند و ازادبیات معمول آشنائی زدائی کرده است . رازجاودانگی متونی همچون شاهنامه فردوسی آن است که تیرآرش ها ، هفت خان ها بسبب ماندگاری و باعث فخرو شناسنامه ملتی می شود که علی رغم تهاجم های بی شماراستوارمی ماند وبه قول آلبرت کامو امید تنها وآخرین دریچه ی ناامیدان واردوی گرسنه گان است این امید را از آنان نگیرید و قطعا ادبیات رهائی بخش با دیدن دوسویه آن این انتخاب را ارج می گزارد . متن معاصراست چرا ؟ چون درد انسان معاصر ،درد جهان متکثر بی معنائی است درغیبت حقیقت همیشه غایب . آیا این درد درمتن غایب است ؟ خیر. نیاز به باران خود حکایت درد است . پلیدی وپلشتی وفقدان حقیقت غایب ودرد بی معنائی ازسپیدم آفرینش با انسان زاده شد . تا زمانی که عشق بیماراست ، ادبیات ما نیازمند اسطوره هائی امثال باران ها ، نی رنگ ها ، یانوش ها ، آخوش ها وشارن ها...دارد . روح عشق بیماراست ما نیازمند ادبیات رهائی بخش هستیم . ادبیات درغیاب این عناصر، مثل نوشتن با انگشتان درهواست . بازتاب جهان درد بی معنائی وحقیقت غایب به هرزبانی ، هنری ، سبکی ، چه کلاسیک ، رئالیسم ، مدرن و پسامدرن ،هویت، رازابدی همیشه ی تاریخ شفاهی، مکتوب هنروادبیات است . جمله آخررا از" دانتای هند " ازکتاب " زئران عشق " ترجمه گیتی خوشدل که با کتاب  "رسیدن به دور"  قباد حیدر، همخوانی دارد ، به پایان می رسانم .

" دردل هرانسان ، معبدی است که خدا درآن جای دارد . پس :

فقط یک فرقه وجود دارد: فرقه ی آدمیت

فقط یک آنین وجود دارد : آئین عشق

فقط یک زبان وجود دارد : زبان دل

فقط یک خدا وجود دارد : پروردگاریکتا ."

نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : شنبه 29 مهر 1396 ساعت: 1:41
برچسب‌ها :