نقدی برکتاب"روباه شنی "

تعرفه تبلیغات در سایت

امکانات وب

نقدی بر"روباه شنی " نوشته محمد کشاورز: ناشرچشمه

این متن درسی وهشتمین نقد چهارشنبه درحضورنویسنده وگروهی ازدوستان قرائت شد .

انسان مفهومی است که همواره دنبال مصداق میگردد . این گشتن ، درحقیقت به نوعی کشف خود وچیستی حیات تعبیرکرده اند . این مقوله ازحوزه عام شروع تا به حوزه علوم انسانی ازجمله هنر وادبیات میرسد ، که به زبان خیال آغاز، روایت و آفرینش میشود . کشف ، مختصاتی دارد که محکی عالی برای ارزشیابی آثارهنری را شامل میشود . از نکات برجسته ی این کشف ، عنصرتاویل،تفسیر، تحلیل و تکثروچند صدائی بودن است و اجتناب ازصفرو یک  وسپید وسیاه ست . یعنی مخاطب و خواننده با جهانی چند وجهی ، ناپایداروگاه نا موثق روبرو میشود . این مصداق ها مشمول نشانه ها وکدگذاری های بسیاری هستند . آثاری ماندگاروفراموش نمیشوندکه سیگنال هامدام خواننده رابه افق های دیگرهدایت کنند. آیا آثاردوستمان؛کشاورز به صورت عام واین مجموعه به صورت خاص دارای این خصوصیات است ؟ سخت است اما با اندکی تعمق وبررسی ، جواب مثبت است . جهان داستانی کشاورز، جهانی سرشارازمفاهیم انسانی ونگاهی بی کینه و همدرد با غالب ومغلوب . یکسان دیدن قهرمان و ضدقهرمان نه ناشی ازپوچ بودن ودیدن زندگی ست بلکه نگاهی عمیق برگذارزندگی با همه خوبی ها وبدی ها  ورنج های بشری که انسان زمینی درچنبره آن اسیراست . ناپایداری هستی ، حکایتی دردناک وهمراه قرون متمادی انسان است . این نگاه ، نگاهی هست مسئولانه و فلسفی که درداستان های کشاورز بدون ورود به  فضای غیرداستانی ، با زبانی مفهوم شده وساده به زبان خیال ، کنش های آدمیان را به تصویر می کشد . انسان معاصردرتنگنای هستی با وقوف برچیستی هستی و ناپایداری آن به درک درست از نیستی به هستی می نگرد. انسان علی رغم تنوع وتکثرهای واکنشی، چهره های مختلف هستی ،اما دو وجه عمده دارد . تمایل به تسلیم و حقارت وجدوجهد به رهائی ازحقارت و رسیدن به عظمت .این موضوع عظیم در مناسبات روزمره مان رنگ می بازد ومولف ازهمین ساده گی ها هدایت مان می کند به حقارت ها وعظمتها با تنوع و تکثرهای آن . داستان های سه مجموعه کشاورز اگرچه همه دربستررئالیسم واقعگرا شکل می گیرد و رابطه ی علت ومعلولی برآنها حاکم است اما درفرآیند آفرینش به چالش قدرت وتوانائی ها مینشیند وبه رهیافتی هنری ، تغییرماهیت می دهند . یعنی واقعیت عینی به واقعیت هنری تبدیل می شود . این نکته باریک را کشاورزخوب فهمیده وخوب هم نشان وبیان می کند . کشاورزاهل ریسک کردن وقدرت نمائی فرمی و تکنیکی نیست اما همچون تکنسینی ماهرازتمامی ظرفیت های زبانی ، نه بازی های زبانی و حذف فعل و نحوشکن ، بلکه صیقل باورمند کلمات و واژگان وفرم های آشنا که گاه ریشه درمتون کهن ، بهره می گیرد و بدون ورود به فضای مبهم ، داستانش را روایت می کند تا تخیل را به اندیشه تبدیل کند . همه چیزدربستر عقلانیت و رابطه ی علت ومعلولی سیر وجهان او، مستمرجهان مستمراست . به عبارت دیگر به سنت ادبیات داستانی جمالزاده ، هدایت ، علوی چوبک ، گلشیری وصادقی وفادار است . اما درآن سطح نمی ماند و مهر ونشان خودش نیزدارد . جهان داستانی کشاورز نه معنا باخته است و نه ضد مفهوگرا بلکه همه چیز به قاعده است . با نثری چیره دست و پاکیزه و معاصر، به معادله ی ساخت و تخریب و ساخت به مفهوم تعادل عدم تعادل تا رسیدن به تعادل نهائی ما را با خود همراه میکند . مضمون ها همه یکسر، نو ، منحصربه فرد و مخصوص ذهن وزبان شاخص کشاورز است . اوزیبائی را می بیند وارج می گذارد وبرآن چشم نمی بندد بلکه آن را به تصویر می کشد . رندی های حقیرانسان آلوده به حقارت وابتذال واقتدار را هم می بیند اما براو دل می سوزاند . هم درمعصومیت ها ، ناآگاهی را می بیند وهم در قدرت واقتدار حقارت را . درداستان اول مالک باغ با آنکه ساعتی جهنمی را برای خانواده همسایه با سگ های هار فراهم می آورد اما خواننده جهان بی کسی وحقارت زده مالک باغ را که فقط خودش را می بیند تا برتری خودش را به رخ بکشد را می بیند ، بازمیداند که این فرد حقیردرچنبره ی مرگ زنش و فقدان فرزندانش می خواهد کمبود ها و ناموفقی در نویسندگی اش را به رخ این خانواده کوچک اما خوشبخت نشان دهد . در حقیقت نمایشی از حقارت اقتدار که درچالش یک مهمانی ساده ، چهره ی کریه خود را برای لحظه ای افشاء می کند . به زبان دیگرخود مالک باغ (فلاح) هم دراثرفقدان عظمت ، یک قربانی است و کشاورز، روایت را بی کینه ازفلاح ترسیم می کند تا خواننده با تاویل و تفسیرمتن، به نقد اقتدار و مصداق ها و کشف معنا نایل آید . این کشف ، با تعاویل و تفسیر خواننده به سمت متن تمثیلی نیزمی کشاند که درحقیقت به نوعی یاد آوراین جمله کارل پوپراست که میگوید : " بشرهروقت خواسته بهشتی روی زمین بسازد ، جهنمی برپا کرده است ". درگلدان آبی ، نیزروایت زندانی و مراقب اوست . قراراست که زندانی همراه مراقب گلی را به مناسبتی به زنش هدیه بدهد وبه زندان برگردد . زمان هدیه ی گل ، ما با حسرت زندان بان مواجه می شویم که اوهرگز گلی به رسم هدیه به همسر مرده اش نداده است. به زبان دیگرجای زندانی با زندانبان عوض می شود . یکی اسیر ذهن منجمد و دیگری ظاهرا اسیراما آزاد و رها . آهنگ پلنگ صورتی ، روایتی طنزآلودی ست ازمحیط خشک پادگانی که گروهبان همتی آن را به سخره میگیرد . زمین بازی، درحقیقت روایت خسران وتقدیرواقتدارخشک خانواده است وفردی درجایگاه معنویت وارشاد که بنا برسنت باید تن به آن جایگاه بدهد بدون آنکه نظراورا جویا شوند . هشت شب میدان آرژانتین ، دلشوره ها و وسواس ها واظطراب های بی پایان آدمیان درفضای مجازی و واقعیت هائی که هرلحظه آن انسان دنبال مصداق خود می گردد تا روح زخمی ومضطرب خود را درهجوم بی امان اخبار وگزارش های ضد ونقیض حفظ کنند . روایت رفتن روی آب ؛ روایت به چالش کشیدن اسطوره ها وباورهای ثابت کهن الگوهای عرفانی ست که ریشه درفرد پرستی غیرعقلانی دارد . غارروشن حکایت گمگشتگی برادروخواهری ست برای پیداکردن سرنوشت شوهری که درجنگ میهنی هنوزازسرنوشت اوخبری نیست . درداستان آخر، روباه شنی ، که نام مجموعه را نیزبرگرفته ازآن است ، جریان تقابل و رویاروئی دوگروه اجتماعی را درتصاحب روباه ای را روایت میکند که یکی ازاقشارفرودست جامعه ، ویران اززلزله وآسمان خواب ودیگری از طبقه مرفه و صاحب مکنت و جاه است . اما این تقابل و رویاروئی زمانی فرو می ریزد که هر دو به نوعی وابسته و عاطفه مند این روباه هستند . یعنی تفابل منهای جایگاه اجتماعی آنان که تبدیل به عاطفه ی ناب می شود . یکی ازفرسنگ ها بیابان گردی وبی کسی ، وابسته ودلبسته روباه است و دیگری ، علی رغم ثروت و امکانات وسیع شهری نیزدلسوخته وجادوی معصومیت عشق ازدست رفته را دربیابان ، درگروتصاحب روباه شنی می بیند ودرنبرد برسرتصاحب ، انیس و مونس صاحب روباه شنی آسمان خواب ، از برج عاج به زمین می آید و درنبردی نا برابر،روباه را از چنگ بیابان گرد آسمان خواب می رباید . یعنی ، اقتدارخود را صاحب حق می داند . اما درنهایت با واسطه ی مادرسوسن که هردو را درک می کند اما درعین اقتدارمی گوید : " حیوان غیراهلی که صاحب ندارد " . نویسنده و مولف ما دراین فراز وفرود ، عاطفه را به تساوی تقسیم میکند . اما فرق آزادی روباه شنی در بند پاسیوشیشه ای و لانه ی بیابان را ترسیم و درپایان راننده ی بیابان گرد با حرکتی بدوی وغریزی روباه شنی را به آزادی وطبیعت خود باز می گرداند .

نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 5:06
برچسب‌ها :