عناصر سازنده ی "جهان داستان"

تعرفه تبلیغات در سایت

امکانات وب

عناصر"

زبان، فرم و زاویه ی دید در"جهان داستان" مانند هارمونی " آکاردها " درنواختن همزمان چندین نت است. درمتون کلاسیک وادبیات بومی با خواستگاه چپ سنتی ، این هماهنگی(هارمونی) ساده ، رو وعیان وهندسی شده ، تک قرائتی وزمان خطی است .اما در ادبیات مدرن وپسا مدرن ممکن است چند پاره گی، متکثروچند معنائی ، عدم قرینه سازی، فاقد سلسله مراتب ، کولاژگونه ، بینامتنی ،تکه دوزی شده ، با ساختارنامناسب، اما مناسب مضمون خود ، اجرا وآفرینش شود . زبان، فرم و زاویه دید ، توسط مضمون برمتن تحمیل میشود.انتخاب زاویه دید وفرم مناسب با زبان داستانی وخلاق،جذابیت مضمون را چند برابرمیکند. هرمضمونیدرزمان روایت ، فرم پذیری و لحن وزبان خاص خود را طلب میکند . دررمان ها ، داستان های بلند و کوتاه موفق؛ الزاما" این مهم تحقق پذیرفته است . بسا مضمون های قوی دراثر زاویه دید اشتباه ، فرم نامناسب و زبان شلخته ، بی عمق ونثر متکلفانه وغیر داستانی یا وصف های اضافی و یا امساک درفضا سازی و یا افراط دردادن اطلاعات و روایت نقلی فربه از ضرب آهنگ رمان یا داستان کاسته و با ایجاد مخل ، انسجام لازم را ازمتن گرفته است. تحمیل بازیهای زبانی و مصنوعی ، فرم گرائی صرف ، خواننده را خسته ودوچارناامیدی ازمتن میکند . تعلیق در"جهان داستان" زمان و جایگاه  ویژه ای دارد . تعلیق و تاخیر درنشست ودریافت معنا و مضمون ، برای کشش و ضرب آهنگ داستان ، حیاتی وبرزیبائی و جذابیت داستان و رمان می افزاید . اما اگر تلعلیق مخل و تاپایان داستان دریغ و امساک شود ، به سیر وروند طبیعی آن آسیب می رساند و به قول معروف کار در نیامده است . پذیرش صرف فرم و زبان به منظور بعد دادن به داستان تا آنجا قابل پذیرش است که کنش های داستانی و طرح اولیه با دیگرعناصر داستانی از قبیل شخصیت پردازی، فراز وفرود وتعادل وعدم تعادل هماهنگی داشته باشد ولذت خواندن را تضمین کند . ممکن است عناصری ازسازنده "جهان داستان " درمتنی غایب باشد به شرط جایگزینی وتقبل عنصردیگری که نبود آن عنصر را جبران کند ، پذیرفتنی است . کشف فرم های تازه ، درزمان روایت به طوراتوماتیک ، درصورت انتخاب زاویه دید مناسب با موضوع روایت ، زبان روان ودیالوگ احتمالی پخته ومتناسب با شخصیت ها ،اتفاق میافتد . زبان یک ارگانیسم زنده است.  این جوهره درمتن وتشکیل واحد ها وسلول های جمله و حسن همجواری وهمنشینی ترکیب جمله ها،اشاره ها ، نشانه ها و نماد ها ، تجلی خود را نشان می دهد . معنا سازی ، لحن وزبان ، زاویه دید ، در تخیل ، منجر به کشف فرم و پیشنهاد های تازه و به اعتلاء و آفرینش هنری تبدیل و با قرائت های متعدد رو به رو و سپس به اندیشه تبدیل میشود . فرم جدید ، باید امکانات نو پیشنهاد و به کشف تازه ای منجرشود . ساخت آشنا در مضمون نو ممکن است تا مدتی گروهی را جلب کند اما تا تبدیل به متنی ماندگار شود ، فاصله ی بسیاری دارد . اما بسا مضمونی کهنه ، تکراری درفرمی تازه با زاویه دیدی نو، آن موضوع ، باردیگر درکانون توجه قراردهد. سبک درذهن متخیل ،همزمان می نشیند ودرزمان اجرا ،هم برخودار از سبک میشود هم تبدیل به اندیشه . ذهن های متعارف ، فهم متعارف را طلب می کند . اما ذهن های پیچیده و متخیل در جستجوی افق های تازه ونو وخروج ازمعیارعادت پذیرومعتاد است . لازم به یادآوری نیست که مضامین تکراری دراجرای تکراری وآشنا ، ملال آوراست.اما مضامین تکراری درسبک نو(نگاه نو) گاهی ممکن است موفق ترازمتن اولیه اش شود. نا گفته نماند داستان و رمان ، باید والزاما،قصه داشته باشد اما چگونگی اش را، نویسنده تعیین وتبیین و روایت میکند. فرم وزبان وتکنیک وشگرد های تعلیقی ... همه باید درخدمت تخیل قصه شده ، باشد . دراین باره بازسخن خواهم گفت اما به یک نمونه ساده شعری پسنده میکنم ودرفرصت دیگرمطلب را پی خواهم گرفت . به این بیت توجه کنید وتفاوت یک کلمه را .

 خواجوی کرمانی:عاقبت وادی ما "گورستان" است . سروده قدیم تر

 حافظ  شیرازی :عاقبت وادی ما " خاموشان " است . سروده جدید تر  

مفهوم "گورستان " با مفهوم "خاموشان "  تفاوت آشکار دارد . " گورستان " اشاره به جای مشخص و معلوم ومعین دارد . اما "خاموشان " معنائی بس وسیع دارد . هم میتواند سکوت اختیارکردن باشد هم می تواند فراموشی باشد هم می تواند کنایه ی مرگ باشد ... تداعی خانه ی مثلا سالمندان ... این جاست که در بیت اول تک قرائتی و بیت دوم تکثر معنا ، خودش را نشان می دهد . 

                         

نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : پنجشنبه 2 فروردين 1397 ساعت: 14:36
برچسب‌ها :