حقیقت متن مدرن

تعرفه تبلیغات در سایت

امکانات وب

حقیقت متن مدرن

آیا این گفته "مایکوفسکی" مبنی براینکه "شعرسفارش جامعه است " به شاعر،هنوزاعتبارخود را حفظ کرده است ؟ سفارش کدام جامعه ؟ کدام گروه ؟ کدام قشر؟ آیا تمام ملت ؟ یا فرودست ؟ یا نخبگان وتحصیل کرده گان دانشگاهی ؟ وسوالاتی ازاین دست . بی گمان ، درهمان زمان اظهاراین گفته هم ، محل تردید بوده است. چرا ؟ به دلیل عدم همراهی بخش وسیعی ازشاعران ونویسندگان شاخص جهانی وحتی درخود روسیه . اگرسفارش را مصداق رسالت ومسئولیت پیش فرض بگیریم که ظاهرا این گونه است با این گفته چکارکنیم که میگوید " هنرهدفی درخود است " و یا  "رسالت هنرتنها به خودهنربازمی گردد" . ناچارنیازمند تعریف هنرهستیم . غیرازاین است ؟ آیا تعریف کلاسیک وارسطوئی امروزنافع است ؟ نمی دانم . آیا وظیفه ی هنردفاع از"حقیقت " و" زیبائی " ست ؟ آیا اعتبارعلمی آن هنوزمورد وفاق اهالی هنرهست ؟ آیا هنرهنوز "بازتاب عاطفی ازجهان ماده یا محیط است " که دراثرانفعال هنرمند دربرخود با محیط با واسطه ی ومیانجی تخیل خلق میشود ؟ یا تعاریف دیگری میتوان ردیف کرد ؟ اما سخن امروزما ، پافشاری بعضی ازدوستان هنرمند ونویسنده وشاعربراین مواضع است . گیرم یکی با عنوان دهان پرکن "هجوتاریخ" ودیگری با عنوان دوآلیسم خیروشری . این دودیدگاه دوروی یک سکه اند . اما اولی فاقد صداقت لازم ودومی صادق وباگذشتن ازخود وغرق دردیگری."هجوتاریخ"یعنی پناه گرفتن درحاشیه ی امن وپنهانکاری ِفقدان تخیل واندیشه وپوپولسیم ظاهراٌ مدرن ومعنا باخته . قطعا شاعرگوینده ی این سخن بالا، ازآمال ها وآرزوها وتمناهای خود گذشته وبه خواست همگانی تن داده است . به عبارت دیگر، جهان طبیعی خود را وانهاده تا به تخیل شاید گاها مصنوعی وتصنعی تن دهد. تاوان آن نیزپرداخته است . غیرازاین است ؟ پس پیشگام بودن هنروهنرمند چه میشود ؟ هنرمند فردی ست منفعل . فعل او برخواسته ازانفعال اوست . این فعل وانفعال ، دربسترذاتِ طبیعی خود، با تخیل ناآگاه ، به آفرینش ِتخیلِ آگاه ختم میشود . این آفرینش ، حاصل تخیل آگاه وناآگاه شاعرونویسنده است . شاعرونویسنده زمانی میتواند پیگیر سفارش جامعه باشد که ازتشخص فردیت خویش بگذرد وبسوی هنرعامه پسند ویا متن ایده ئولوژی پذیر، سوق پیدا کند . برعکس هنر"رهائی بخش " نه دنبال سراب "هجوتاریخ" وبی هویتی است ونه کارکرد اجتماعی ازهنرودوآلسیم خیروشری . ذات هنرازسفارش پذیری ازهرنوع اش به دوراست . زیرا ، درحقیقت ، هنری که دنباله رواین وآن باشد ، خود حکم به محدود کردن خود داده است . حال آنکه هنرودریافت هنرمند ازجامعه درعین رسیدن به انفعال وجامعیت امر، فرا واقعی ، فراگروهی ، فرااقلیمی وسراسربشری ودرنهایت فراترازواقعیت موجودسیرمیکند تاماندگاربماند . هنرمحدودیت پذیرنیست، زیرا  " تخیل" محدودیت پذیرنیست . رازمانائی متون کلاسیک  وجاویدان ، ازهرنوع اش ، درهمین حقیقت نهفته است .  

 
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : دوشنبه 9 مرداد 1396 ساعت: 6:40
برچسب‌ها :