یاداشتی کوتاه برای نمایش "لابراتور "

تعرفه تبلیغات در سایت

امکانات وب

یاداشتی کوتاه برای نمایش"لابراتور"

به لطف دوستی مطبوعاتی شب دوشنبه ی گذشته درسالن تئاتر"موج نو" به تماشای نمایش – اپیزود " لابراتور" به کارگردانی منصورصلواتی نشستیم . برای من که ازنوجوانی همیشه ، گوشه چشمی نه، بلکه همه چیزیا هیچ درتئاترمی دیدم ، بردم به سالهای دهه پنچاه ونمایش" آی با کلاه وای بی کلاه " ساعدی و"درانتظارگود"ی بکت بدون آنکه شباهت مفهومی یا کلامی بین آن سه باشد . آنچه ازنظرمن وجه مشترک این سه اثراست سرگردانی وبحران هویت انسان معاصردرتنگنای هستی و جهان عاری ازدرک متقابل و فراموشی قدرت وتوانائی خرد جمعی وفقدان آن ، درفاجعه هائی که بشرامروزرا تهدید میکند وتغافل روبه گسترش ازخود بیگانگی ومعنویت است. بشری  که ازتوافق برای بازکردن " پنجره " ای بسوی نورودیدن خود واهمه دارد وهم چون اسب اعصاری درچنبره ی نیستی ، چیستی هستی را نمیخواهد ببیند و با سرگرمی های کودکانه خود را مشغول میکند تا با فراموشی راهی برای تسکین درد ها بیابد . هرسه بازیگربا دیالوگ های متضاد درحال حنثی سازی همدیگروطرد امید وتسلیم وماندن درمکانی نامعلوم و وضعیت بحرانی بسرمی برند . اگر"جم " با " پم " متخصص به گفتمان رهائی وخروج از وضعیت بحرانی می نشیند، "تم" بیمار، با تن زخمی ازهمراهی "پم" با " جم" برحذرمی دارد وخودغرق درباده وافیون وساعت خراب وتن زخمی، منکرهرحادثه ای میشود وازاینکه "هیچ اتفاقی نمی افتد " خود "اتقاق" می خواند . چه اتفاقی ازاین بدترکه دراین مکان ناکجا آباد "پم" متخصص ازدرمان قطعی "تم" سربازمیزند وبا شتشوی زخم های "تم" به کش دارکردن معتادگونه ی "تم" میدان میدهد وبا دادن قرص خواب "جم" هم به خواب ترغیب میکند . اگردرنمایشنامه "ای با کلاه ای بیکلاه " ساعدی بالکنی هست که انسان متفکربه انسان غفلت زده هشدار می دهد ، اگردرنمایشنامه ی" درانتظارگود" ی بکت گوشه ی صحنه چشمی ناظروحاضراست وتماشاچی وبازیگر را نظاره میکند درنمایشنامه "لابراتور" هرسه بازیگردرفضای نا معلوم بی روزن خود، تماشاچی را به درون "لابراتور" جهت تماشای جهان عاری ازمعنویت و ازخود بیگانه فرامی خواند هرچند کارگردان خوش ذوق ، دراین ناکجاآبادِ نامعلوم ، جهان را یکسره تاریک وسیاه نمی بیند .

نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 5:06
برچسب‌ها :