نقدی بر کتاب " نامه نانوشته "

تعرفه تبلیغات در سایت

امکانات وب

نقدی برکتاب"نامه نانوشته " : ابراهیم دم شناس : نشر بوتیمار سال 94

این یاداشت درجلسه ی فانوس ادب البرز"کرج" درحضور نویسنده وجمعی ازدوستان قرائت شد.

دید مجنون را یکی صحرا نورد                        درمیان بادیه بنشسته فرد

کرده صفحه ریگ و انگشتان قلم                       می زند با اشک خونین رقم

گفت ای مجنون  شیدا ، چیست این ؟                 می نویسی نامه ، بهر کیست این ؟

گفت مشق نام لیلی می کنم                            خاطر خود را تسلی می کنم

چون میسر نیست من را کام او                       عشق بازی می کنم با نام او      " جامی "

یک نکته : سعی کردم  ، وارد عرصه قضاوت نشوم اما به این مهم وفادار نماندم .

زبانی برای زبان

داستان بلند" نامه نا نوشته"، در زبان ، نه با زبان ، روایت میشود تا فرا زبان  یا "زبانی برای زبان"، خانواده ، منطقه ، اوضاع سیاسی – اجتماعی کشورمان در برهه ای از زمان ساخته شود . از اینکه زبان ساخته می شود شکی نیست ،اما دراینکه خانواده و شخصیت های در گیر ساخته شود ، قابل بحث است . شخصیت های موثر  ، در روند داستان  ، مثل پدر بزرگ نابینا ، نازو ، مادر ، عموفرامرز غایب ، اسحاق پسر ، مخاطب راوی ، شخصیت های اصلی داستان است که به نظر میرسد ، راوی با خساست و امساک دراین مورد اطلاعات بیشتری به ما نمیدهد . یعنی شخصیت ها ، نیمه تمام هستند که به نوعی قربانی" زبان درخدمت زبان" میشوند . به عبارت دیگر ، درسیر داستان به علت سایه سنگین زبان  ، سایه وار می آیند ومی روند . آیا ساختار نامه ِگونه ی متن و فرم انتخابی و شرح کاتبانه ی متن به راوی اجازه ی حضور بیشتری را به شخصیت ها نمی دهد ؟ نمی دانم . آما آنچه متن به ما می دهد در مورد تک تک این شخصیت ها کافی نیست . آیا عیبی ساختاری ست ، که مربوط به جهان داستان است یا تعمد وتمهید نویسنده است ؟ باز جای سوال است ؟ توجه بیش از اندازه به زبان و گویش خاص جهت بعد دادن به آن ، مانع اصلی رفتن به عمق در روایت داستانی است که ممکن است آگاهانه و یا ناآگاهانه هم باشد . درتمام صحنه های داستان نمود پیدا می کند و شاخص است . تا داستان می رود که نقبی به گذشته و حال ذهنیت ِشخصیت ها بزند ، راوی با یک گردش آرام ، ما را به توجه به زبان و جهان کاتبان سوق میدهد . همین طور اوضاع اجتماعی ، سیاسی ، اقتصادی و جنگی درسایه است و به همین سیاق شخصیت های درگیر درداستان نیز به حاشیه می روند . تا کنش ها ، میرود رو به ساخت – تخریب و تعادل وعدم تعادل و قصه گوئی ، با یگ گردش صد وهشتاد درجه ای باز می گردیم به نفس نوشتن وچاه ویل زبان و سمت گیری به زبان فربه . به نظر میرسد پیش از آنکه داستان و روابط فی مابین انسان ها داشته باشیم ، موتیف اصلی ما ، می شود زبان . اگر چه درمتن پسامدرن ، تمام اشیاء و پدیده ها، از جمله زبان ، از حالت سکون خارج می شوند ، اما اهمیت دادن به یک صحنه ، به قول اهالی تئاتر ، باعث از دست دادن و سنگینی قسمت دیگر صحنه می شود که پرکردن و سپید خوانی آن ، تخیلی فوق تخیل خواننده یِ معمولی ، متعارف وبالاتراز آن فرهیخته و حرفه ای نیاز دارد . زبان نقطه ی قوت متن است ، اما متن از همان جائی ضربه و آسیب می بیند که از نقاط قوت آن است . یعنی زبان . زبان تجربی ِفربه ، درخدمت زبان است که دغدغه اصلی نویسند- راوی است و به همین سیاق از دیگر عوامل غفلت شده و نویسنده شیفته ی زبان خود است و همین شیفته گی اورا از ساختن شخصیت ها و دیگرعناصر داستان محروم می کند . وقتی راوی ، آنجا که می خواهد خود را توضیع دهد ، ودر حقیقت ، وقتی می خواهد خود را بسازد ، موفق نیست . آیا او ساخته می شود ؟ برهوم پسر احمد ، نوه ی بو مصطفی ، داستان کشف خود را ، از طرق نوشتن و تقریر- کپی آغاز می کند . اگر دن کشیوت برای کشف جهان ، بستر و زندگی آرام خود را ترک می کند ، برهوم نیز با اولین سوال را که کنار تقریر مکتوب پدربزرگ تحریرمیکند ، درحقیقت اولین تجربهِ تالیف و رنج خود را آغاز میکند . ما هیچ ، از کودکی ، طراوت ، سرخوشی و بازیگوشی برهوم نداریم . حتی مراحل عشق وعاشقی وازدواج و تولد اسحاق هم چیزی نداریم . برعکس راوی از همان اول روایت ، مصلوب الاختیاراست و وزنی منشیانه ، کاتب گونه ، نزدیک به شخصیت بچهِ کاتبان دربار سلاجقه ، غزان ، صفویه و قجری دارد و پدر بزرگ هم نقشی پدر سالارانه ایفاء می کند . یعنی در حقیقت برای کاتب و جانشین خود تعین تکلیف میکند . یا به عبارت دیگر ، برپیکر نحیف برهوم ، وزنه ای می گذارد که کودکی و سر خوشی را از او میرباید و راوی کم سن وسال ما را می برد به سمت قضاوت دیگران . راوی وقتی مورد ستایش اطرافیان قرار میگیرد ، درحقیقت از کودکی خود وحضوردرکنار همسالان دورمیشود . نمونه ی مشخص این عمل ترک تحصیل تحمیلی توسط پدربزرگ نابینا و گرفتن مدارک تحصیلی اش از مدرسه است .  به زبان دیگر ، درحقیقت برهوم ، راوی ما ، قربانی زبان و کاتبی خود می شود . همانگونه که متن ِداستانی نیز قربانی همین زبان می شود . زبان در این میان هم سازنده است و هم هدف و هم قربانی گیرنده . نتیجه ای که می شود گرفت آن است که نویسنده – راوی در صدد القای این است که ، این زبان ِبازمانده از قرون واعصارکهن ، حاصل قربانی های بسیاری از قبیل کاتبانی هم چون برهوم است . این زبان را بشناسید . قدر شناسان . این زبان قربانیان زیادی را از کف اجتماع ما گرفته است . درحقیقت این متن یک جوری ادای دین به ناصرخسروها ، عطارها ، سنائی ها ، فردوسی ها و بیهقی ها .. است که همچون برهوم ، رنج بسیارکشیده تا این زبان به ما رسیده است .این زبان میراث ماست . زبانی که حافظان آن یکی درتبعید دره ی بدخشان ، دیگری درکوچه باغ های نیشابور به تیغ مغولی مست ، وآن دیگرتن ، در دربار پردسیسه ی محمود و مسعود پاسدارهمین زبان است و حکایت بردارکردن حسنک وافشین وبودلف ... را روایت می کند . یا به عبارت مدرن تر ، این زبان "خانه ی هستی" ماست به تعبیر و تاکید هایدگری آن . و یا به سبک وسنت گلشیری ، نقل به معنی ، این زبان چوخای ماست که خاطر جمع پریشان ما را ، جمع می کند . در یک کلام " نامه نانوشته "داستانی ست ، ظاهرا ضد داستان ، درستایش زبان . اینکه نویسنده دراین مهم چقدر موفق بوده به شما خواننده گان برمیگردد . من تنها ، طرح موضوع کردم . قضاوت با شماست . هر چند می گویند در جهان مدرن و پسا مدرن قضاوت جایگاهی معتبرندارد .

نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 5:06
برچسب‌ها : نقدی بر کتاب دو قرن سکوت,نقدی بر کتاب قلعه حیوانات,نقدی بر کتاب بیشعوری,نقدی بر کتاب شازده کوچولو,نقدی بر کتاب عقاید یک دلقک,نقدی بر کتاب مسخ,نقدی بر کتاب راز,نقدی بر کتاب کوری,نقدی بر کتاب دا,نقدی بر کتاب صد سال تنهایی,